-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
در راه دین چه راحت ازین خاکدان گذشت آن زن که سربـلند ز هر امتحان گذشت دنـیـا نـبـود در نــظــرش قــابـل نـظــر رو بر جنان نمود که از این جهان گذشت حـتـی خــدا ســـلام فــرسـتــد بـرای او قدرش نه از زمین که ز هفت آسمان گذشت در دل به غیر عشقِ پیـمبر نداشت هیچ این گونه باید از غم سود و زیان گذشت میگفت: جانِ من به فـدای تو یا رسول گر عشق مطلب است، ز جان میتوان گذشت احمد! تو جان بخواه، جهان قابلِ تو نیست دنیا غم تو نیست که نتوان از آن گذشت شـد داغــدار فــاطـمـه از داغ مــادرش این غـصه بر پیمبر خاتم، گران گذشت میگفت "اَینَ مِثلُ خَدیجه؟!" به اشک و آه کارِ نـبی ز رفـتن او از فـغـان گـذشـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
تـقـسیم کردی با خـدا داراییات را ای آسـمـان! دیدم دل دریاییات را تنها نه در کار تجارت سود کردی در عشق حـتی دیدهام داناییات را خالی شود از غیر او وقتی جهانت پیغـمبری پر میکند تـنهـاییات را حوریهای را پرورش دادی، مگر تو از آسـمـان آوردهای لالاییات را؟ آن مادریها را تو یادش داده بودی تکثیر کردی اینچنین زیباییات را شعـب ابی طالـب پـدیـد آورد بـانو آزادگی را، نسل عـاشوراییات را از عــالـم بــالا کـفـن آمـد بــرایـت فـهـمـیـد دنـیـا تا ابـد والایـیات را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
شـرمـنـده کرده با وفـایِ خود وفا را مدیونِ خود کرده صداقت را حـیا را بخـشـیـده مـعـنا با نگـاهـش کیمیا را تـفـسـیـر کـرده رحـمـت بی انـتهـا را دریایِ بی پـایـانِ ایـثار است بیشک دنیا به الطافش بدهکار است بیشک همواره هرجا یاورِ پیـغـمبر است او قطعاً یکی از شافعانِ محشر است او هم اولـین بـانـویِ اسـلامآور است او هـم مـادری اُمِّ ابـیـهـا پـرور است او در بحثِ ایمان، مثل و همتایی ندارد او جــز رســول الـلـه، آقـایـی نـدارد دردِ تـمـامِ دردمــنــدان را دوا کــرد او عمرِ خود را وقفِ راهِ مصطفی کرد برعکسِ آنکه با شتر، فتنه به پا کرد او ثروتش را خرجِ دین، خرجِ خدا کرد دشمن بداند فـتنههایش بینتـیجـهست واللهِ امُّالـمـؤمـنـین تـنهـا خـدیجـهست او پا به پایِ مرتضی حامیِّ دین است در مبحثِ توحید، بیهـمتاترین است او فخرِ اسلام و عرب، فخرِ زمین است مادرتر از مادر برایِ مؤمـنین است عـالـم بـه قــربـانِ نـگـاهِ مـهـربـانـش ما را حـسینی کرده لـطفِ بیکرانش با رفـتـنـش کارِ جهـانی سوخـتن شد آری عزادارِ غمش هر مرد و زن شد مرثیهخوانش شاخه شاخه یاسمن شد او با عـبایِ وحیِ پـیـغـمـبر کـفن شد در کـربـلا امـا عـبـایـی هـم نـمـانـده در ماتمش حتی خدا هم روضه خوانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
زنی چون مرد، خورشید از تبرزینِ تبش پیدا هزاران نغمۀ داوود در هر یا ربش پیدا نبی را "جان" او نگذاشت در دل، غم شود غالب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
تویی که همزبان و همسر نجم امین بودی چه در سختی، چه آسایش، برایش همنشین بودی تو را هم طاهره خواندند و هم شهبانوی بطحاء ولی در وصفت این کافیست: کوثرآفرین بودی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
ای خو گرفته با نَفَست عـطر احـمدی ای پـیـشـتر ز بـعـثت احـمد، محـمّدی چون شـمع با فـروغ نـبـوّت گـداخـتی بی دامن تو ختم رُسُل کوثری نداشت نـخـلِ بـلـنـدِ آرزویِ او بـری نـداشـت ای هـمدم رسول خـدا در نزول وحی تو وصل بر رسول و ز هستی جدا شدی تـو آفـتـابِ بـیت سـراج الـهـدی شـدی دارائـی تـو هـدیـه به پـروردگـار شـد در دور بتپـرسـتی و تاریکی حجـاز بـودت رخ نـیـاز بـه درگـاه بی نـیـاز چون تو، که با رسول خدا همسری کند؟ ای تکـیـهگاه خـواجۀ لـولاک شـانهات ای لحـظهلحـظه ذکر محـمـّد ترانهات در بـیتِ آفـتـاب، مـهِ تـام کـیـست؟ تو پیـغـمـبـر خـدا به تو عـرض ارادتـش زهـراست همکلام تو پیش از ولادتش با آنکه سالها ز جهـان چشم بـستهای ای قـامـتـت به قـائـم تـوحـیـد، قـائـمـه دشـمن شدند با تو دغـلدوسـتـان همه الحق توئی توئی تو که کفـو پیـمـبری آزرد، ای فـرشتۀ حق، اهـرمن تو را زخـم زبـان زدند به هر انجـمن تو را از بـس بـلـنـد بـود مـقـام و جـلال تـو روح مـقـدّسـت چو به پـرواز میشود درهـای غـم به قـلب نـبی باز میشود اشک نبی برای تو ای جانِ پاک، ریخت با رفـتن تو، یار محـمـّد ز دست رفت خـورشید روزگارِ محمّد زدست رفت زیـبـد که با هـزار زبان در ثـنـای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
حیدر به شمشیرش نبی را یاوری کرده با ثروت خود ذوالفقاری دیگرست این زن جاری نمیشد بی حضورش سورۀ کوثر شأن نـزول آیـههای کـوثـر ست این زن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
تو را در عشق بیمعناست غرق خویشتن بودن تویی و مصطفی معنای یک جان در دو تن بودن که بودی تو؟! همانا شیرزن بودی به شهری که به چشم مردمانش شرمساری بود زن بودن تو که با جان و مالت یاور دیرین دین هستی به اسلام از همان اول زبانزد بوده ایمانت همین ایمان سبب شد فاطمه پرورد دامانت چه توفیقیست ما را! همسر پیغمبر مایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ ( وفات) حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
ای آسمانی! گرچه مهمان زمین هستی با پنجتن در عرشِ اعلا همنشین هستی تاریخ، احـمد را امین خویش میداند تنهـا امـانتدار مردم را امـین هستی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضاتی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـیا که با تـو به مـهـمـانی خـدا بروم نـگـاه کـن که سر سـفـرۀ دعـا بـروم نگاه توست که اذن دخول این ماه است بیا که با تو به این ماه پُـرعـطا بروم بـیـا و راه بـده ایـن گـدای بـیجـا را اگـر که راه نـدادی، بگـو کجـا بروم دعا بکن که شود چون تو روزهداری من دعا بکن که مسیری به جز خطا بروم خـدا کـند که شـبـیـه تو زنـدگی بکـنم قـدمقـدم به سـویت مـثـل اولـیا بـروم خراب کردهام؛ آقا! بـیا دوبـاره بساز نخـواه از در تو زار و بی نـوا بـروم مـرا بـرای شـهـادت بـیـا مـهـیـا کـن که با مـدال شـهـادت به کـربلا بروم نـشـسـتـهایم سـر سـفـرۀ عـلی امسال بیا که با تو به ایـوان مرتـضی بروم چقدر در تب و تاب زیارتـش هستیم بهشت ماست نجف، جز نجف کجا بروم؟! برای توبه فقـط ذکـر "یا عـلی" گویم علیست راه سعادت که تا خدا بروم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضاتی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مستأصل اینجا آمدم، فکری به حالم کن هر شب رسیدم رو زدم، فکری به حالم کن من با امـیـدی سـمت روضه راه میافتم اینقـدر رفـتـم آمـدم، فـکری به حـالم کن چـیـزی که از آقـایی تو کـم نخـواهد شد بااینکه من خیلی بدم، فکری به حالم کن من بی دعای خیر تو بیراهه خواهم رفت دوزخ نباشد مقصدم، فکری به حالم کن وقتی به حـق عـمـهات زینب قـسـم دادم امشب نکن دیگر ردم، فکری به حالم کن دلـتـنگ بوی سیب صحـن کـربلا هستم دلتنگ عطر مرقـدم، فکری به حالم کن فکری به حالـم کن تو را جان علیاکبر امشب حـلالـم کـن تو را جـان علیاکبر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند و توسل به امیرالمؤمنین علیهالسلام
پس از هر توبهام بارِ گناهی تازه آوردم پس از هر بخشش تو، اشتباهی تازه آوردم مرا از چالـۀ سخـت گـناهـانم درآوردی منِ سربههوا رو سمت چاهی تازه آوردم اگر با کوچهای بنبست، هر بیراهه را بستی به دنبال گـناهم رو به راهی تازه آوردم به اشک روضه، زنگار دلم را خوب میشستم ببین بر سیـنه اوراق سیاهی تازه آوردم همیشه در مسیر بندگی، دنیا شکستم داد ببـین با قـطرۀ اشکـم سپاهی تازه آوردم به جای اشکهای بیصدا، با هقهق گریه برای توبههای خود سلاحی تازه آوردم بساط سیـنـۀ آتـشفـشانم، آه سوزان است که هر آهی خریدی، باز آهی تازه آوردم مرا از سفرۀ احسان خود بیرون نیندازی! که من درد دلم را، یا الهی، تازه آوردم من از روز ازل سرمست ایوان نجف بودم کجا غیر از علی دیدی پناهی تازه آوردم؟! اگر عمری زمین خوردم، علی از جا بلندم کرد دلِ آلـوده را از قـتـلـگـاهی تـازه آوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
حلقه در گوش حبیبیم از نشان ما مپرس خانه بر دوش غریبیم از جهان ما مپرس عشق ما بیش از همه در روضهها گل میکند آتشافـروز جـنـونـیم از جنان ما مپرس با دو چـشـم پُـرسـتـاره آسـمانیتر شویم هـیأت ما را ببـین از بیکران ما مپرس ما به لـبـیک «أَجـيـبـوا دَاعِیَ الله» آمدیم میهـمان روضهایم از میـزبان ما مپرس سوز دل در مرثیه، میراث اجدادی ماست دود آه ما بـبـیـن از دودمـان مـا مپـرس با زبـان بـیزبـانی آه ما تـسـبـیح ماست همنـوای نوحـهایم از هـمزبان ما مپرس روزه دَقُّ الباب، اما روضه فتح باب کرد روضهخوانیم از مفاتیحالجنان ما مپرس سید اهل قـلـم با جـوهر خـون فاش کرد کربلا را سِیر کن، از داستان ما مپرس قطره قطره جمع، جمعه جمعه دریا میشویم گریه گریه جمکرانیم از کران ما مپرس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند و توسل به حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اگر ابرم! چرا باران به این صحرا نمیبخشم گمانم بُخل دارم چونکه چون دریا نمیبخشم من از تو عفو میخواهم سحرها، روزها اما نمیدانم چرا هـمسایۀ خود را نمیبخشم چه إرحم تُرحمی خواندم شب و وقتی که صبح آمد عیالم بخشش از من خواست، دید اما نمیبخشم خطایی میکند گهگـاه فـرزندم، خداوندا چرا وقتی پشیمان شد، خداوندا! نمیبخشم شفای قلب بیمارم مناجات ابوحمزه است تو هم من را ببخشی، خویش را مولا! نمیبخشم خطا کارم، گنهکارم، پُر از عصیانم اما من پریـشانم، پشـیـمانم، نگـو آقـا! نمیبخشم تو حق داری از این بیچاره رویت را بگردانی به من هر چیز میخواهی بگو، إلّا نمیبخشم شفیع آوردهام با خود، ببین غمگین زهرایم نگو با من تو را در روضۀ زهرا نمیبخشم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
از ما عـجـیب نیست دعایی نمیرسد از تحـبـسالـدعا که صدایی نمیرسد ما تحـبـسالـدعـا شـدۀ نـان شُـبـهـهایم آنجا که شبهه است، عطایی نمیرسد پَـر باز میکنم بپـرم، میخورم زمین بال و پَـر شکـسـته به جایی نمیرسد ای میزبان! فدای تو و سفـره چـیدنت آیـا بـه ایـن فـقـیـر غـذایی نمـیرسد؟ من سالهاست منـتـظر یک ضمـانـتم آخـر چـرا امـام رضـایـی نـمـیرسـد از من مخواه بیش از این زندگی کنم وقتی بـرات کـرب و بـلایی نمیرسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
يارب از فرط گـنه، نامهسـياهم چه كنم گر نبخـشى ز ره لطف گـناهم، چه كنم بسته گرديده ز هر سو به رُخم راه نجات ندهى گر تو در اين معركه راهم، چه كنم يوسف، افـتاد به چـاه از اثـر بىگـنـهى من ز فرط گنه افتاده به چاهم، چه كنم به هدف گر نخـورَد تير دعـايم هيهـات به اثـر گر نـرسد شـعـلـۀ آهـم، چه كنم سايۀ لطـف تو از لطف اگر روز معـاد نـشود شـامـل احـوال تـبـاهـم، چه كـنـم كس به روى منِ «ژوليده» نگاهى نكند نكنى گر تو هم از مهر نگاهم، چه كنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
به فتوای جنون طاعت بیابی این اطاعت را بخوان مُهر نماز عاشقان، سنگ ملامت را چنان ماندهست در زیر زبان شیرینی نامش که در سیب بهشتی هم نیابی این حلاوت را طریـقـش، جـلـوۀ انا الیه راجعـون دارد بیا در اربـعـینِ او تـمـاشا کن قیامت را نه تنها قبل رفتن زائـرانش را ببخـشاید که بخشیده به زوارش خدا حق شفاعت را شب جمعه، دعا با چشم غرق اشک میفهمد کنار کعبهای ششگوشه معنای اجابت را به گرمی دشمنش را نیز در آغوش میگیرد نمیخواهد ببیند در نگاه حُر خجالت را به خاتم بخشیاش بر دشمنان، حاتم حسد برده به جا آورده حتی با تنی بی سر سخاوت را سجودش گوشۀ گودال باعث شد که بگذارد خدا در تربت اعلای او شأن عبادت را نگویی: روضه خوان از کاه دارد کوه میساز! بگو این داغِ سنگین کاه سازد کوه طاقت را کنار قـتـلگـاهـش دردهـایم شد فراموشم چنان زینب که برد از خاطرش درد اسارت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
راه تـو راه نـجـات اسـت ابـا عـبـدالله روضهات شرط حیات است اباعبدالله هر کجا گفتهام از عشق، تو مقصد بودی عـشـق تو جـلـوۀ ذات است اباعبدالله بی تو با هر قلمی هر غزلی سر گیرد بـازیِ بـا کـلــمـات اسـت ابـا عـبـدالله شب ما سوختگان را قمری لازم نیست پـرچـمت نور صراط است ابا عبدالله میزبان حرمت هر شبِ جمعه است خدا عقل از این مرتبه مات است اباعبدالله اربـعـین کـربـبـلا رفـته فـقـط میداند اشکها بـرگ بـرات است اباعـبدالله کشتۀ اشکی و سوگند به لبتشنگیات تـشـنـهات آب فـرات اسـت اباعـبدالله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
الـهـی بـه شـور قـیـام حـسـیـن به فـریـاد سـرخ و پـیام حسین به آنان که محـو نگاهـش شدند شهـید سـرافـراز راهـش شدند به مردانِ در عشق، ضربالمثل به مرگی که شیرینتر است از عسل به شـیـدایـی مـسـلـم بن عـقـیل به اول شـهـیـد از تـبار خـلـیل به دستی که در علقمه، شد قلم وفایش به عـالـم، عَـلَم شد عَـلَم به آبی که از چشمۀ مشک ریخت به زینب که از روی تلّ اشک ریخت به گودال بالاتر از طاقِ عرش به خونی که پاشید بر ساق عرش به «روز دهم» زیر چرخ کبود که «خورشید بر نیزه گل کرده بود» به قنداقهای که به معراج رفت به پیراهـنی که به تاراج رفت به اسبی که کوبید سر بر زمین به خونهای جاری در آن سرزمین به ماهی که مهرش شده مشتری به ایـثار انگـشت و انگـشتری به عاشقترین خواهر روزگار که صبر و وفا را، شد آموزگار به غـمهای بانـوی مَحـمِلنشین بـه ایـراد آن خـطـبـۀ آتـشـیــن به شـور مـنـاجـات مـولا عـلی به جانهای پیوسته با «یا علی» به تـأثـیـر شـبنـالـههایِ کمیل به سوز عـلی، در دعای کمیل به دلهای عاشق، قراری ببخش فـروغی از آئـیـنهداری ببخش که نـور دل اهـل بـیـنـش تویی سـرآغـاز هر آفـریـنـش تـویی به راه تو آنـان که سـر دادهاند ز فـضل تو ما را خـبر دادهاند ندارم کـسی جـز تو فریاد رس تویی دادخـواه و تویی دادرس الـهــی و ربــی! پــنــاهـم بــده به سـرمـنـزل عـشـق راهم بده مرا جز تو، با کس سر و کار نیست پذیرندۀ توبه غیر از تو کیست؟ نه چشمی نظر میکند سوی من نـه راه فـراری فــراروی مـن تو گرداندی از من بلا را به لطف ندیده گرفـتی خطا را به لطف به صد مرحمت ای خدای جلیل پـراکـنـدی از من ثـنـای جمیل ثـنـایـی که شـایـسـتـۀ من نـبود سـزاوار تـشـریف این تن نبود ندیدی به کردار من جز قصور مرا بردی از چاهِ ظلمت به نور منم شـرمـسار از بَدِ حال خود زمینگـیرِ زنـجـیرِ اعمال خود نـشـد دامـنـم پـاک از خــارهـا شـکـسـتـم حـریـم تو را بـارها سـزد گـر بـبـارد بـلا بر سـرم که در بـنـد نـفـس جـنـایتگرم نه این بددلی، در سرشت من است حجاب دعا، فعل زشت من است تو آگـاهی از زشـتـی کـار من نبـاشـد نـهـان از تو اسرار من مرا اشکبـارانتـر از ابـر کن عقوبت اگر میکنی، صبر کن مرا داد دنـیـا فـریب از غرور بـه زنـدانـم از آرزوهـای دور نبـاشـی اگر دستگـیـرم هـنوز به نـادانی خـود دلـیـرم هـنـوز مرا خواب غـفلت گرفتار کرد مرا نفس فرمانروا خوار کرد پی خـواهـش دل شـدم سـالهـا شکستهست از من پر و بالها هــوای دلـم گـشـت دام فـریـب دچارم به این سرنوشت غریب چرا بیاثر اشک و آه من است؟! که سَدّ اجـابـت گـنـاه من است گـناهـم، زیـان جای سود آورد بَــلا بـر سـر مـن فــرود آورد به کف غیر اندوه چیزی نماند ز مُـلک تو راه گـریـزی نماند الـهـی و ربّـی! کـرم کـن کـرم بخوان چون کبوتر مرا در حرم تو پـوشـیـدهای عـیبهـای مرا بـبـیـن گـریـۀ هـایهــای مــرا من آنم که بَر خود ستم کردهام و کـسبِ رضای تو کم کردهام دلـم در حـریـم تـو نـا اهـل بود دلـیـری من از سَـرِ جـهـل بود مرا نیست هر چند قـلب سـلـیم مکن چـیره بر من عـذاب الـیم الـهـی و ربّـی! مـن آن بـنـدهام که اینک تهیدست و شرمندهام ضعـیفـم من و دردمند و حقیر ذلـیـلـم من و مـستـمـند و فقـیر ز بیم تو در چشم من خواب نیست به روز عقوبت مرا تاب نیست عـقوبت ز اعمال خود میکشم که طعـم عذاب تو را میچـشم به جُرمی که کردم در آن سالها اسـیــرم اسـیــر سـیــهچــالهـا چو با یادت آوردهام شب به روز امیدم تویی، هستیام را مسوز اگر بر عـذابت صـبـوری کـنم صبوری کی از داغ دوری کنم؟ به اکرام تو چـشـم اگر دوخـتم به امید عـفـوت چرا سـوخـتم؟ تو زنـجـیـرِ جـانِ مـرا باز کن در آتـش، زبـان مـرا بـاز کـن که شیـون برآرم در آن آستـان شوم با دل خـسـتـه هـمداسـتان به حسرت بنالم ز دل مثل نای بگریم بر احوال خود، هایهای بخوانم تو را از سویـدای جان که اِی آرمــانِ دلِ عـــارفــان! پـشـیـمـانـم و سـرپـنـاهی نماند به جـز آسـتـان تو راهی نمـاند «عقـوبت مکن عذرخواه آمدم بـه درگـاه تـو روسـیـاه آمـدم» ندارم به جز لـطف تو دادرس تو بیچارگان را به فـریاد رس که غیر از تو بخشد گناه مرا؟ که رحم آوَرَد اشک و آه مرا؟ نجـاتم از این روسیاهی ببخش به این بینوا آنچه خواهی ببخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
روزهداران! مـه خـدایـم مـن بـا شـمــا یــار آشــنـایـم مـن ماه تسبیح و ذکر و صوم و صلات مــاه تــوبـه، مـه دعـایـم مـن مــاه وصـل خــدای مـنّــانــم مـاه وحـی و نــزول قــرآنـم مــاه پــیــدایـش جـمـالـم مـن مـاه دیــدار ذوالـجــلالـم مـن مـاه هر لحـظـه با خـدا بودن مـاه فـضـل و مـه کـمـالم من من که فـیض حضور آوردم نــور در شـهـر نــور آوردم روزهداران! همه قـیـام کـنید تـا بـه مـاه خـدا سـلام کـنـیـد ماه شبزندهداری آمده است از مـه روزه احـتـرام کـنـیـد عـاشـقـانی که قـدر من دانند هـمـه مـاه مـبـارکم خـوانـنـد ماه نور است؛ کسب نور کنید نفس خود از گـناه دور کـنید با خـدنـگ اطـاعـت و تـقـوا چشم شیطانِ نفس، کور کنید روح تـقـوا به تن مبارکتان لـیـلـةالـقـدر مـن مـبارک تان مـن سـراپـا بـهـشـت یـارانـم بر شما خـوشـتر از بهـارانم نـور چـشـم همه خـداجـویان مــژدۀ وصــل روزه دارانــم همچو گل ریخته ز دامن من سحـر و افتتاح و جوشن من مـن تـجـلای ذوالـمـنـن دارم از کـتـاب خــدا سـخـن دارم صـلـوات خــدا نــثــارم بــاد که به دامان خود حسن دارم مـن که پا تا سـرم تمام حسن هستیام هست از امام حـسن سرخوش آنان که اهل ایماناند دوست را لحظهلحظه میخوانند روزها روزهاند و شب همگان قـدر شبهـای قـدر میدانـند دل شـب دامـن سحـر گـیرند همه قرآن به روی سر گیرند من که پیوسته در تب و تابم مـن که دریـای گـوهـر نـابـم صبحگاهان به کوفه میجوشد خـون پـاک عـلی ز محـرابم من که چون کوه نور مشتعلم تـا صف حشر از علی خجلم روزهداران! چو تشنه گردیدید در دل از تشنگی شرر دیدید طفل معصومتان چو روزه گرفت در غروبش گرسنه گر، دیدید خون دل جاری از دو عین کنید گریه بـر کودک حسیـن کنید اشک خونین روان ز دیده کنید یاد از آن دختر شهـیده کـنید در غـم کودک خـرابهنـشـین گـریه بر آن سر بـریده کـنید گریـه فـیـض بـهـارتـان بـادا اشک «میثم» نـثـارتـان بادا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
شکر گویم که شب و روز گرفتار توأم درد هم دارم اگر، شکر که بیـمار توأم اشک میخواهم اگر لطف کنی ممنونم منِ لـبتـشـنـه فـقـط تـشـنۀ دیـدار تـوأم اشـتـباه است اگر فکـر کـنم پـاک شـدم قـدر یک عمر فقـط گریه بدهکـار توأم یـوسـفـا! مـشـتـری پـیـر و نـدارت آمـد بپـذیـر این همه کم را که خریـدار توأم برسـان رزق مـرا تا به مـحـرم بـرسـم وا کن آغوش که من حُرّ خطاکار توأم هرچهام، هرچه که بودم، لب من گفت: حسین روضهخوان سحر و لحظۀ افطار توأم ای حسینی که سرت رفت به نیزه؛ جانا بیجهت نیست اگر این همه تبدار توأم بیتفـاوت که شدم پـیـرهـنت را بـردنـد با چه رویی بـنـویـسم که عـزادار توأم
: امتیاز
|
























